X
تبلیغات
رایتل
چرا رفت؟
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 5 تیر‌ماه سال 1388

دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم...

اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و

محبتم را به رویت نمی گشادم

دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است...

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی


می رسد روزی که احساس مرا باور کنی


می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی

بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی


می رسد روزی ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 165250


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها