X
تبلیغات
رایتل
چرا رفت؟
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388
لحظات تنهایی زیباترین و کشنده ترین لحظات است

سلام دوستان عزیز

می خوام بعد یک سال و یازده ماه باز وبلاگم رو آبدیت کنم. امیدوارم که باز هم بتونم متن های زیبایی براتون بذارم تو وبلاگم.

این متن برای آن دو نفری که هر کدام به دلیلی رفتند و من را با تمام خاطراتشان تنها گذاشتند.

امیدوارم که هر دوی آنها به زندگی دلخواهی که در رویاهاشون داشتند رسیده باشند



رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !


رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...
رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!
ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایمان ! نه !
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !


قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

فقط بگم که نفر اولی که منو گذاشت با خاطره هاش چشمانی سیاه داشت و نفر دوم که اون هم منو با کلی خاطره تنها گذاشت چشمانی عسلی و خیلی زیبا داشت که باز هم در آخر برای خوشبختی هردوشون همیشه دعا می کنم.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 164353


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها