X
تبلیغات
رایتل
چرا رفت؟
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1384

حس خوب باتوبودن دیگه با من آشنا نیست

  شعر خوب از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست

  من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم

  واسه بوسیدن دستات همه زندگیمُ باختم

 
 توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود

  من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

  واسه قلبت صدتا عاشق زیر پنجره ت می خوندم

  توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم

  اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم

  تو نیاز تو می مونم تا بباری روی بختم

  قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من

  سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من

  چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم

  دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 164128


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها