X
تبلیغات
رایتل
چرا رفت؟
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1384

امشب که زغم دیوانه شدم
آواره ی هر میخانه شدم
با خانه ی دل بیگانه شدم
آلوده ی هر پیمانه شدم
دیوانه شدم دیوانه ی تو
تو شمعی و من پروانه ی تو
دیوانه شدم دیوانه ی تو
رفتی ز برم چشمان ترم
مانده به در کاشانه ی تو

باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه

باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه

بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جونم

کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند
که در این دشت جنون عاقل و دیوانه یکی ست

باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه

باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه

بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جونم

********************************
مقامی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 164591


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها