X
تبلیغات
چرا رفت؟
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 5 تیر‌ماه سال 1388

دیشب باز به یاد تو با چشمانی بارانی خوابیدم...

اگر می دانستم اینقدر ظالمی هرگز دریچه قلب مملو از عشق و

محبتم را به رویت نمی گشادم

دلم برای لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است...

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی


می رسد روزی که احساس مرا باور کنی


می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی

بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی


می رسد روزی ...


 
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388

توی کتاب خوندم دوست دختر بده دیگه کتاب نخوندم

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا این که او را به خاطر غرورتان از دست بدهید

.......................

هیچ وقت دل به کسی نبند...چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش 2 تا دل کنار هم جا نمی شن...!!ولی اگه دل بستی,هیچ وقت ازش جدا نشو ...!چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی
............................

ویلیام شکسپیر میگه: کسی را که دوسش داری ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر می گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت

.........................

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

.........................

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه

........................

آدمها خیلی نمیتونن از هم دور بشن بالاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن و برش دار

...........................

عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست ..........................

فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افته

زندگی انسان دو قسمت است : قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول

............................

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

.............................

در شهری به نام "عشق" کوهی است به نام "محبت" و از آن کوه رودی می گذرد به نام "صفا" و در آن رود جویباری می رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام "وداع

............................

تا میتوانی در جهان همراه اهل درد باش

یا مبر نامی ز مردی یا حقیقت مرد باش

..........................

عشق یعنی فوتبال

اگه یه نفر وارد عشق دو نفر بشه، آفساید میشه.اگه یه نفر به دیگری توهین کنه، خطا میشه، کارت زرد میگیره!اگه یه نفر به دیگری خیانت کنه، کارت قرمز میگیره، باید از بازی بره بیرون!!!دو نیمه هم داره: یک نیمه پسره، یک نیمه دختره.

...........................

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته


 
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388
لحظات تنهایی زیباترین و کشنده ترین لحظات است

سلام دوستان عزیز

می خوام بعد یک سال و یازده ماه باز وبلاگم رو آبدیت کنم. امیدوارم که باز هم بتونم متن های زیبایی براتون بذارم تو وبلاگم.

این متن برای آن دو نفری که هر کدام به دلیلی رفتند و من را با تمام خاطراتشان تنها گذاشتند.

امیدوارم که هر دوی آنها به زندگی دلخواهی که در رویاهاشون داشتند رسیده باشند



رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !


رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...
رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!
ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایمان ! نه !
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !


قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

فقط بگم که نفر اولی که منو گذاشت با خاطره هاش چشمانی سیاه داشت و نفر دوم که اون هم منو با کلی خاطره تنها گذاشت چشمانی عسلی و خیلی زیبا داشت که باز هم در آخر برای خوشبختی هردوشون همیشه دعا می کنم.

 
یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1386

یه دل میگه نشم عاشق کس . یه دل میگه میمیرم بی نفس
یه دل میگه برمو و یه دلم میگه خو کن به قفس
یه دل میگه پر رنگ و ریاست . یه دل میگه این رویای ماست
یه دل میگه بگمو و یه دلم میگه فردا به ما
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خو کن به دروغ این عمر دو روز
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خوکن به دروغ این عمر دو روز

یک بوم دو هوا خسته ام به خدا نیمخوام و میخوام بشم از تو جدا
رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمیتونم به خدا
یک بوم دو هوا خسته ام به خدا نیمخوام و میخوام بشم از تو جدا
رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمیتونم به خدا


سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده ی فکر ناجور و تردید
برگرد و از من عشقی بنا کن کانون روحم به عشق تو لرزید

یه دل میگه نشم عاشق کس . یه دل میگه میمیرم بی نفس
یه دل میگه برمو و یه دلم میگه خو کن به قفس
یه دل میگه پر رنگ و ریاست . یه دل میگه این رویای ماست
یه دل میگه بگمو و یه دلم میگه فردا به ما
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خو کن به دروغ این عمر دو روز
یه دل میگه پر از عشقم هنوز
یه دل میگه که بساز و بسوز سرکن بی فروغ خوکن به دروغ این عمر دو روز


 
یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1386

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن زر، بهر مضارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

رو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزن
در کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکن

سنگ تراش پائین این دل بنویس
{عاشق زاری رو کشته با جفاش}

بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکن

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش



 
پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1385

هدر شدم

به پای تو هدر شدم یه عمر دربدر شدم
همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو
هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات
شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو
نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی
حرفامو کاش میفهمیدی
سهم من از عشق این نبود
نفس بودی نه یک هوس
هیشکی نبود تو بودی بس
سهم من از تو خاطره س
حالا میای میگی برو
محض رضای عاشقی برو ولی نگو که من
برنده برگشتم آخه بهت میخندند خوب من
آخه هنوزم بعضیا راست و دروغو میدونن
یه عده عاشق حیله رو از توی چشمات میخونن
گذاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بذاری
خوب که خراب تو شدم بگی که دوسم نداری
سرم تو کارم بود وبس سرزده از راه اومدی
گفتم ستاره نمیخوام گفتی که از ماه اومدی

رضا صادقی


   1       2       3       4       5       ...       14    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145696


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها